میگن مردن یک لحظه هست اما انتظار هزار بار مردن و زنده شدن هست الان دقیقا ساعت 1/55 دقیقه شب هست و منتظر برای اینکه عشقم بهم زتگ بزنه نمیدونم چرا و مشکل برای چی هست اما یک مرتبه از سیستم خارج شد وقتی به به روی تو گوشیهاش زنگ زدم هر دو خاموش بودند اما من ترسم از این بود که باز تماس بگیرم گرچه مطمئن بودم که تنهاست اما دوست نداشتم همچنین ریسکی بکنم پشت سیستم دائم چرت میزدم و خواب میرفتم و بیدار میشدم و نگاه میکردم ببین آیا وصل شده و پیغامی گذاشته یا نه هر بار از یک دوست پیغامی میدیدم ولی از عشقم نه اما اصلا دقت به گوشیم نکردم تا اینکه الان یکمرتبه نگاه گوشیم کردم دیدم عشقم چندین بار بهم زنگ زده و منم بهش یک تک زنگ زدم چون اگر ببینه که من تکزنگ زدم خودش بهم زنگ میزنه و دوست ندارم برایش دردسری درست کنم الان دقیقا ساعت 2 نصف شب هست و من همچنان منتظر تماس عشقم ببینم زنگ میزند یا نه اما هر چیزی هست میدونم که عشقم بدون دلیل این کار رو نمیکند دوستش دارم یک عالمه فداش بشم
نظرات شما عزیزان:
|
About![]()
این وبلاگ رو با تمام وجودم برای عشقم می سازم و می دانم که شایسته بهترینها می باشد فکر نکنم هیچ کس بتواند جای اون رو در قلب من بگیرد Archivesاسفند 1391آذر 1390 شهريور 1390 خرداد 1390 ارديبهشت 1390 فروردين 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 آبان 1384 AuthorsعاشقLinks
بابا منم هستم
LinkDump
مدیریت |